تبلیغات
وبلاگ اطلاع رسانی دانشجویان - مطالب خدامی

قوانین نامگذاری کنترلها

—برای اینکه کنترل ها را  نام گذاری کنید باید از یک سری قوانین پیروی کنید تا شناسایی نوع کنترل برای شما راحت تر باشد، که البته رعایت

این قوانین اختیاری است. به عنوان مثال برای نام گذاری دکمه
Save باید نام کنترل را cmdSave  بگذارید که cmd  مخفف

CommandButton  است و Save  هم معرف عملکرد این دکمه یعنی ذخیره کردن است. لینک زیر پیشوندهای پیشنهاد شده توسط

مایکروسافت می باشد


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: برنامه نویسی،     |

حذف زمینه و پررنگ کردن متن اسکن شده در فتوشاپ

برای این کار صفحه  رو وارد فتوشاپ کنید و بعد اون رو به حالت سیاه و سفید تبدیل کنید(Image\Adjustment\Black & white) و بعد با استفاده از level  مسیر (image/adjustment/level) استفاده کنید به این شکل که لغزاننده سفید رنگ رو به مرکز نزدیک کنید تا فقط اشیای پر رنگ توی تصویرت باقی بماند یعنی همون متن ها و  بعد برای اینکه نوشته ها واضح تر بشه لغزاننده ی سیاه رنگ رو هم یه کمی به مرکز نزدیک کنید.
برای پررنگ تر شدن می توان از ابزار Burn O استفاده نمایید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اسفند 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: فتو شاپ،     |

اضافه کردن مسیر دلخواه به Navigation Pan در My Computer


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: Windows 7،     |

چگونه با فشردن کلید F1 صفحه help مربوط به عبارت انتخاب شده در Visual Studio 2010 ,2012 آورده شود؟

Debug Visual Studio F1 Help

What can you do if Visual Studio F1 Help is broken or not working?  Behind the scenes, Visual Studio maintains a help context that it passes to the help system when you press F1.  The help system then displays the topic that best matches your context.  A good first step in debugging F1 problems is understanding the information that Visual Studio is passing to the help system.

This post includes instructions for both Visual Studio 2010 and Visual Studio 2012.

Debugging Visual Studio 2012 F1 Help

To see the help context, add the following entry to your registry:

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\VisualStudio\11.0\Dynamic Help
"Display Debug Output in Retail" = "YES"

Detailed instructions follow:

  1. Close Visual Studio.
  2. Launch the Registry Editor (regedit.exe)
  3. Navigate to HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\VisualStudio\11.0\Dynamic Help.  By default, the Dynamic Help key has the following string values: 
    registry-before
  4. Right click on the Dynamic Help key and select New | String Value.
  5. Right click on the default name of the new string and change it to "Display Debug Output in Retail".  Ensure that the string type is “REG_SZ”.
  6. Double-click on the string name you just entered and change the Data field to "YES" and click the OK button.
     keyvalue
  7. Verify that your entry is correct:
    registry-after
  8. Close the Registry Editor.
  9. Launch Visual Studio.
  10. Click on Debug Help Context in the Visual Studio Help menu to launch the Debug Help Context pane.
    helpmenu

The Debug Help Context Pane

As you click around inside Visual Studio, you’ll see the properties in the Debug Help Context pane change dynamically.  This is the information that is passed to the help system when you press F1.

dhc

The importance and meaning of the help context properties deserve a separate blog post.  Properties of note include:

  • Keywords are added and removed to the help context depending on the location of the cursor in the editor or design surface.  When selecting a topic to display, the help system will prefer higher priority keywords over those with lower priority.
  • LCID is the human language of the Visual Studio IDE (English, French, etc.).  The help system uses it to select the correct content locale.
  • TargetFrameworkMoniker is of importance to managed code developers as it specifies the version of the runtime being used.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: ASP.NET،     |

آیا از انجام تنظیمات تکراری در اسلایدها خسته شده اید؟

تعربف : Slide Master یا اسلاید رهبر به اسلایدی گفته می شود که تنظیمات انجام گرفته بر روی آن به طور خودکار بر همه اسلایدها و حتی اسلایدی که جدید ایجاد می گردد،  اعمال شود .

توضیح : فرض کنید که شما یک نمایش با 6 اسلاید ایجاد کرده اید . اگر به طور مثال بخواهید بالای همه اسلایدها آرم شرکت را اضافه کنید به جای آنکه این عمل را در هر اسلاید به طور جداگانه انجام دهید می توانید به Slide Master مراجعه کرده و با اضافه کردن آرم شرکت به Slide Master مطمئن باشید که تغییر انجام شده به همه اسلاید ها انجام خواهد شد .

یا اگر می خواهید فونت، اندازه، جهت متن(راست به چپ یا چپ به راست)، اندازه Text Box ها، محل شماره صفحه، محل footer و ......... را بر روی همه اسلایدها تغییر دهید، کافی است،  Slide Master را عوض نمایید. توجه داشته باشید که اسلایدهای جدیدی که اضافه می نمایید نیز دارای این تغییرات هستند.


برای این منظور کافی است از تب View گزینه  Slide Master را انتخاب نمایید.

سپس روی Layout مورد نظر کلیک کرده و تغییرات مورد نیاز را اعمال کنید.
در نهایت از تب Slide Master گزینه Close Master View را انتخاب نمایید.



توجه کنید که زمان ایجاد اسلاید جدید روی اسلاید کلیک راست کرده و Layout مورد نظر را انتخاب نمایید.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: Power Point،     |

دانلود فایل فلش در Firefox

  1. در زمینه صفحه ای که فایل فلش را نمایش می دهد کلیک راست  نمایید. توجه نمایید که نباید روی خود فلش و یا لینک و تصاویر دیگر کلیک نمایید.
  2. از منوی ظاهر شده گزینه View Page Info را انتخاب کنید.
  3. روی تب Media کلیک نمایید.
  4. از درون آدرسها به دنبال آدرسی بگردید که پسوند آن swf است و نام آن نام فایل مورد نظر است.
  5. روی فایل کلیک کرده و گزینه Save as را انتخاب و فایل را در سیستم خود ذخیره نمایید.

Firefox
  1. Right-click the background of the webpage that plays the flash. DO NOT right-click the flash itself, or any clickable links or pictures.
  2. Select 'View Page Info' from the right-click menu. A new window should appear.
  3. Click the 'Media' tab at the top of the new window.
  4. Look through the address box until you find the address with the .swf file extension. Also, be careful that the file is the actual file you want. Some pages have multiple .swf files. You can usually tell which file you want by looking at its address.
  5. Click on the .swf file you want to select it. Click the 'Save As' button, and choose where you want the file to be saved on your computer. You should now have the .swf file on your computer.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: Firefox،     |

پروژه و کارآموزی

در صورت تحویل گزارش  و عدم ثبت نمره به اینجانب ایمیل بزنید

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 بهمن 1391    | توسط: خدامی    |

دکتر مرتضی شیخ

خدا رحمتش کند. دکتر شیخ را می­گویم. عجب مدیریتی داشته در شغلش!

چرا دکتر این طوری زندگی می کرده؟

نمی­دونسته که پول، رفاه و آسایش بیش­تر به ارمغان می­آره؟

اگر شغل دیگری هم داشت، همین طور دلسوز، مهربان و قانع بود؟

 

cid:1.2158738104@web164905.mail.bf1.yahoo.com

بله، خدا رحمتش کند.

برخی برای این که وجدان کاری داشته باشند،

منتظر شعار سال و بخشنامه نمی­مانند.

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: مذهبی،     |

دریافت مزد کار خیر حتی در این دنیا

  چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیش­تر بچه­ها غایب بودند یا اکثراً رفته بودند به شهرها و شهرستان­های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند. اما استاد ما بدون هیچ تأخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری «صدرا».

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه­ها خیلی آرام گفت: «استاد آخره سالی دیگه بسه!»

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می­گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌ای سوخته‌ای كه به تن داشت، گفت: «حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.»

«من حدوداً 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می­کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست­های چروک­خورده و آفتاب­سوخته. دست­هایی که هر وقت اون­ها رو می­دیدم، دلم می­خواست ببوسمشان، بویشان کنم. کاری که هیچ وقت اجازه­ی آن را به خود ندادم با پدرم بکنم. اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل «ماش پلو» که شب عید به شب عید می­خوردیم، بو می­کردم و در آخر بر  لبانم می­گذاشتم.

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می­کند: نمی دونم بچه­ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم، از چادر کهنه­ی سفیدی که گل­های قرمز ریز روی آن­ها نقش بسته بود، حس می کردم. چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می­گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می­کشیدم.

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه­ی ابراز احساسات پیدا نکردم، جز یک بار؛ آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی­های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

از پله­ها بالا می­آمدم که صدای خفیف هق هق مردانه­ای را شنیدم، از هر پله­ای که بالا می­آمدم صدا را بلندتر می شنیدم ... استاد حالا خودش هم گریه می کند.

پدرم بود، مادر هم آرامش می­کرد، می­گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمی­ذاره ما پیش بچه­ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه­ها عیدی نمی­دیم. قرآن خدا که غلط نمی­شه،

اما بابام گفت: خانم، نوه­هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

حالا دیگه ماجرا روشن­تر از این بود که بخواهم دلیل گریه­های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود. کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه­های پدرم و خم شدم و گیوه­های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه­ خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه­های قد و نیم­قد که هر کدام به راحتی «عمو» و «دایی» نثارم می­کردند.

بابا به هرکدام از بچه­ها و نوه­ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش. رفتم. بسته­ای از کشوی میز خاکستری­رنگ زوار در رفته­ی گوشه­ی اتاقش در آورد و داد به من.

گفتم: این چیه؟

«باز کن می­فهمی.»

باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!

این برای چیه؟

«از مرکز اومده؛ در این چند ماه که این جا بودی بچه­ها رشد خوبی داشتند. برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند.»

راستش نمی­دونستم که این چه معنی می­تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

مدیر گفت از کجا می­دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می­زنم، همین.

راستش مدیر نمی­دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه؛ اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می­دهد.

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده، صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم. اما برای دادنش یه شرط دارم ...

«چه شرطی؟»

بگو ببینم از کجا می­دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده­دار است.

استاد کمی به برق چشمان بچه­ها که مشتاقانه می­خواستند جواب این سؤال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته­ی طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:به آقای مدیر گفتم

«هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن­ها پاداش می­دهد؟»

 

www.sohagroup.com

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: مذهبی،     |

حاج مرشد

مرحوم مرشد، قد بلندی داشت. لاغراندام و نحیف بود و محاسن سپیدی داشت.چهره­اش آن قدر نورانی بود که از دور می­درخشید و نظر انسان را جلب می­کرد. صورتی گرد و خنده­رو، ابروانی پیوسته و چشمانی زیبا داشت. همیشه عرقچین سیاه­رنگ بسیار نرمی بر سر می­گذاشت.

مرشد هر روز صبح با آب­گردان مسی خالی غذایی که شب گذشته به منزل آورده بود، از منزل خود بیرون می­آمد و به طرف بازار – پله­های نوروزخان- به راه می­افتاد.

در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذافروشی داشت.

صاحبان مغازه­های اطراف و داخل بازار، چون حاج مرشد را می­شناختند، به او سلام می­کردند. مرشد پاسخ سلام آن­ها را می­داد و گاهی می­گفت: سلام بابا، باصفا باشی.

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/12-12/15/17401-67865.jpgوارد دکان که می­شد کارگران قبلاً آمده بودند و مقدار زیادی از کارها را کرده بودند.

عبای خود را در می­آورد و در کشو میز می­گذاشت. روپوش سفید بلندی به تن می­کرد. ابتدا وضو می­گرفت. داخل آشپزخانه می­رفت و به غذاها سر می­زد و برای ظهر آماده می­کرد.

هنگام ظهر پذیرایی مشتریان شروع می­شد و تا ساعت دو تا سه بعدازظهر طول می­کشید.

روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:

«نسیه و وجه دستی داده می­شود، حتی به جناب­عالی به قدر قوه.»

روی دیوارهای داخل سالن، عکس­هایی به شکل مینیاتور قدیمی داخل قاب آویزان بود و در آن صحنه­های مصیبت و مشقت اهل جهنم را نقاشی کرده بودند و شیاطینی که آن­ها را شلاق می­زدند، به چشم می­خورد. دو تابلوی دیگری روی دیوار داخل سالن وجود داشت که دو نیم­بیت شعر به طور جداگانه به خط نستعلیق روی آن نوشته شده بود. آن دو نیم­بیت که جمعاً یک بیت شعر بود، بیت ذیل بود:

«ساعتی در خود نگر تا کیستی؟    از کجایی، وز چه جایی، چیستی؟»

موقعی که روغن روی غذای مشتری می­ریخت، ملاقه راکه با دست بالا می برد، می­گفت:«گول نخوردی؟» یا «شیطون گولت نزنه.»

هرحرفی که می­زد، به دنبالش می­گفت: «گوشی دستته؟»

اگر کسی خسته می­شد، به او می­گفت:

«آدم عاشق خسته نمی­شه، از حال می­ره.»

کسی که قرض می­گرفت، و پولش را نمی­آورد و می­گفت فردا می­دهم، می­گفت: «فردای قیامت را می­گه.»

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه­ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می­خواهند غذا بیرون ببرند را  هدایت کنید تا از نزد او بگذرند. چون بیش­تر کسانی که غذا بیرون می­بردند، بچه­ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازه­های بازار غذا می­گرفتند و می­بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می­آمد، قدری پلوی زعفرانی روی بادیه­ی او می­ریخت و ظرف را کامل می­کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته­دیگی زعفرانی داخل روغن می­کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می­گذاشت.

همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می­شد و به اول سالن مغازه ختم می­گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله­مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می­آمدند و به نسبت تعداد عائله­ی خود غذای رایگان و خرجی یومیه می­گرفتند.

اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی در دهان می­گذاشت. پس از جویدن، آن را داخل دریچه­ای که به مغازه باز می­شد و گربه­ها می­آمدند، پرت می­کرد تا گربه­ها هم بی­بهره نمانند.

یک روز در مغازه­ی جناب مرشد، آتش­سوزی رخ می­دهد؛ وقتی خبر آتش­سوزی مغازه را به جناب مرشد دادند، بدون آن که تغییر حالتی بدهد گفت:

«عیب ندارد بابا.»

بین راه آهسته گریه می­کرد! از او پرسیدند: آقا پس چرا ناراحت شدید؟ حاج مرشد جواب داد: «نه، ناراحتی من از آتش­سوزی نیست. آن آتش­سوزی خیر بوده. دلم برای اشعاری که سال­ها سروده و در کشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه­ی دیگری هم از آن وجود ندارد!»

باقی‌مانده­ی آن اشعار سوخته به نام «دیوان سوخته» به چاپ رسیده است.

جناب مرشد در ۲۵ شهریور ماه سال ۱۳۵۷ هجری شمسی در تهران وفات یافت.

خدا رحمتش کند که دین را در زندگی و شغلش وارد کرد.

مزار مرحوم حاج مرشد، در جنب ابن بابویه تهران، داخل مسجد ماشاء الله قرار دارد. در ضلع شمالی مسجد که بالای سنگ قبر آن مرحوم است، یک بیت شعر از اشعار وی روی سنگ عمودی بالای قبر نوشته شده است و آن بیت این است:

همچو ساعی از دو عالم در گذر              تا شوی از آفرینش با خبر

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1391    | توسط: خدامی طبقه بندی: مذهبی،     |